تبليغاتX
سرزمین عجایب -
بیا تو خودت بیا تو
 

مسافر به انتظارت خواهم ماند

 تا ابد براي هميشه.زيرا مي دانم به سوي من بازخواهي گشت.

پس با همه توانم تلخي اين انظار را تحمل مي کنم.

به انتظارت خواهم ماند زيرا قلب من با هر تپشي آهنگ خاطرات گذشته را مي نوازد.

قلبي که در آن خاطره ها تا ابد مدفون است.

حتي اگر بدانم جسمت به سوي من بازنمي گردد

باز هم به انتظارت خواهم ماند.شايد روزي صداي پايي را بشنوم که از آن تو باشد

 

چرا غمگيني؟ عاشق شدم!!!!

آيا عشق شيرين است؟ بله....شيرين تر از زندگي!!!!

چرا تنهايي؟ ويژگي عاشق هاست!!!!

لذت تنهايي چيست؟ فکر به او و خاطرات او!!!!

چرا مي روي؟ براي اينکه او رفت!!!!

دلت کجاست؟ پيش او!!!!

قلبت کجاست؟ او برده!!!!

پس حتما بي رحم بوده؟ نه...اصلا!!!!

چرا؟ چون باز هم او را مي پرستم!!!!

خیلی عزیزی واسه من

ای که به قلبم جون دادی

وقتی اسیر شب بودم

صبح رو به من نشون دادی

کدوم غروب نشونی داد

شب از کدوم جاده بیای

از عاشقای رهگذر

نشونی منو بخوای

وقتی صدای من نبود 

کدوم صدا در تو نشست

کدوم ستاره پر کشید

تو چشمای تو نطفه بست

غریبه ای اما دلم برای تو پر می زنه

از شوق پیدا کردنت اسمتو فریاد می زنه

ای غریبه خوش اومدی به جشن ساده دلم

بیا که من به لحظه هات یه رنگ تازه می زنم

ای غریبه...

 

بگذار تا شیطنت عشق

چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید

هر چند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد

اما...

کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن.

 

 
 

 

 

 

می خوای بریم؟اگه تو بخوای میریم.

 

میریم یه جا که دیگه کسی بهمون نگه فراموشش کن.

 

کسی بهمون نگه بیا من بشم عشق جدیدت.

 

جایی که حتی غریبه هم بهت نارو نزنه چه برسه کسی که جای برادرته.

 

جایی که به خاطر چند تا ادم مجبور نشی خودت رو خرد کنی.

 

اگه تو بخوای میریم.

 

بیا بریم که نه من به تو بی وفایی کنم نه تو به من.

 

نه من بهت حرفهای عاشقونه بزنم نه توبه من.

 

نه من یهو بی خبر بذارم برم نه تو

 

نرو تو هم نمیتونی دووم بیاری نرو.....

 

باهام میای نه؟ما به هم قول دادیم با هم بمونیم.تا اخرش.

 

دل من خسته شده نمیکشه نمیتونه.....

 

اگه تو بخوای میریم.

 

فقط خودم و خودت

 

می خوای برات قصه بگم؟

 

یکی بود تو قصه امون وفا نکرد

 

رفت و پشت سرشم نگاه نکرد.....

 

چیه باز؟چرا دوباره داری گریه میکنی؟

 

دو بیت شعر برات خوندما دوباره اشکات راه افتاد.این سرنوشته

 

گریه نکن دیگه خوب؟اصلا ببخشید دیگه نمیخونمش

 

اصلا نمیخواد تو بگی خودم میگم بریم

 

بریم و همیشه با هم بمونیم

 

تا هر وقت باشی هستم

 

بهت قول میدم تنهایی من....

 

 

 

 

 

از ادمای ناشناس خوشم میاد...

 

ولی بیشتر از اونایی خوشم میاد که همیشه ناشناس میمونن!...

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد هادی در چهارشنبه 10 آبان1385  |
 
 
بالا